تبليغاتX
ورودآزاد
هوای خوب اردیبهشت
هوای این روزها بسیار بسیار دلنشین و فرح بخش است. صبح زود رفتم دنبال یکی از دوستان و برای کار فوری آوردمش اداره. توی راه برای اینکه ساکت نمانیم و فضای سنگین جوری که در حق اش روا داشته ام شکسته شود شروع کردم به حرف زدن. از دورانی برایش گفتم که برای خودم هم خیلی غریب بود.

می گفت شب نخوابیده وبسیار خسته به نظر می رسید. خستگی را از سنگینی کلماتی که از لبهای قیطونی اش روی ریش هایش می ریخت می شد تشخیص داد. اما کار بود و نمی شد بهش رحم کنم و برگردانمش خانه اش و بگذارمش به حال خودش که بخوابد و به قول خودش به زندگی معمولی برگردد.

از روزهایی برایش گفتم که شبها کار می کردم. راسته خیابان تهران. نزدیک فلکه آب. من را همه بساطی های آن حوالی می شناختند. تنها جانماز فروش آن راسته بودم که جانمازهایم کار دست خودم بود. مدل خاصی هم داشت. هم الان هم بعد از ده سال اگر جایی جانمازهایم را ببینم می شناسم.

روزها همین جور از کنار ما می گذرند و ما نمیدانیم چطور داریم این سرمایه عظیم را از دست می دهیم.


: حميدرضا : بیست و ششم اردیبهشت 1391 :
خزعبلات قبلی